منی که خسته و تنها، یه گوشه اینجا نشستم با کلی فکر و خیال تو خودم غوطه ورم تو نپرس از من که من به کجا رسیده ام به که دل ببسته ام، ز که دل بریده ام آخه جایی نداره، خودتم خوب میدونی جوابش واضح و روشن تو چشام داد میزنه
اونی که خنده اش نمیشه از لبهاش جدا شه، اون تویی اونی که گرمی دستاش، آروم جون منه، باز هم تویی اونی که اگه نباشی، زندگیش آروم نگیره، اون منم اونی که نگاش نمیشه به چ شمات خیره نمونه، باز منم July 01, 2010
چندین ماه از کار و زندگی موندن و تمرین کردن چندین میلیون خرج کردن چندین روز دوندگی برای کسب مجوز، آخرش که چی؟ دل مردم رو شادکردن مگه چه گناهی داره؟ تازه هیچ سر و صدایی هم نداشت، نه تو بوق و کرنا شد نه خیلی روش مانور داده شد ولی با این حال همه بلیطها فروخته شد ولی 2 روز مونده به کنسرت مدیر سالنی که اجاره شده بود طی تماسی تهدید شدنش به مرگ را اعلام میکنه و تمام مسائلی که بالا گفته شد رو هوا! البته خوب وزارت ارشاد خیلی کار بزری کرد که مجوز رو تا آخرین لحظه لغو نکرد و تهدید به مرگ شدن آقای مدیر سالن هم همچون یک مسئله عادی شنیده شد و همه در جواب این سوال که آخه چرا و به چه دلیل میشنیدن خوب ایرانه دیگه! ای ایران ای خاکت سرچشم هنر! ای خاکت بر سر همه ضد هنر