جوونک تنها و نذر مامانش
پنجشنبه 22 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و يک مصادف با تاسوعا , مردمی که برای عذا داری یا نماز یا پلو خوری یا هر کار دیگه ای به مسجدها رفته بودن جوونکی رو میدیدن که از ماشینش با چند عدد شمع و لباس سیاهی که به تنش نبود پیاده میشد و دور و بر مسجد رو بر انداز میکرد و شمعهاش رو روشن میکرد و میرفت. اونها شاید براشون مهم بود چرا لباس جوونک سیاه نیست ولی اشکهایی که توی چشمهاش بود رو نمیدیدند و البته هر دو دلیل واحدی داشتند. این جوونکم داشت برای اولین بار در تموم عمرش تنهایی این کار رو میکرد. هر سال مامانش بود که اون رو با خودش یبره تا شمعهایی رو که مامانش 50 سال پیش براش نذز کرده بودند رو توی مسجدها روشن کنه. البته اون قدیمها مثل حالا نبود که چهل چراغ از مسجدها آویزون باشه و مسجد هم ارث پدری بعضیها باشه ! با تموم سختیها این نذر کهنه رو مامان جوونک تا حالا انجام داده و امسال هم پسرش با لباسی که دو روز اسیرش کرده بودن نذر کهنه رو ادا کرد. خیلی براي جوونک کار مشکلی بود! اشکهایی که التماس ریزش داشتن رو با دعا آروم کردن و امید اینکه سالهای بعد در کار مامانش شمعهارو روشن کنه یا حتی مثل بچگیهاش واسه بازي اونها روبعد اینکه مامانش روشن کرد فوت کنه........یا حسین!