به یادهمسایه خارجی
پريروز بود که تلويزيون داشت يه سريال نشون ميداد، قهرمانش منو ياد بهترين همسايه مون انداخت. چند سال پيش يه خانواده ای اسباب کشی کردن خونه بغلی. هيچ سرو صدايی ازشون ميومد تا اينکه ۲-۳ ماه بعد خواستم برم ديش ماهواره رو که بنا به دلايل فوق امنيتی برداشته بوديم دوباره توی بالکن نصب کنم که ديدم خانم همسايه هم اومد توی بالکن خودش. منم واسه اين که خيلی فکر نکنه قربتی ام! تو اون تاريکی و با لباس و کلاه سرتا پا سياه و مستتر شده يه کله ای تکون دادم ( من که چشام درست اونو نميديد ولی با خودم حساب کردم اگه چشمام سالم باشه يا حداقل دوربين ، ميتونه از اون فاصله حرکت سرم رو تشخيص بده و بذاره به حساب سلام. مشغول کار خودم بودم که ديدم صدای ًپيشًمياد اولش اهميت ندادم و ديدم نه خير صدا تومو نميشه بعد دقت کردم ديدم ايشونه! داره پيش پيش ميکنه!!! منم دوباره کله رو تکون دادم و شروع شد: هللو ! کن يو اسپيک اينگيليش و .... اونجا خطرناکه ديش بذاری و کميته مياد ميگيره و واسه ديشهای ما اومدخ ۳-۴ بار سراغمون . تو ميتونی بيای رو پشت بوم ما بذاری و .... و همين شد که فرداش ما رفتيم منزل ایشان و ۲ سال بعد از اون تو اومديم بيرون!! چه مردمان نيکی! دروغ چرا از ما ايرونيها با فرهنگ دو هزار و پونصد و اندی ساله مون خيلی بهتر بودن منظورم آقای ابروو و خانمش و پسرش مارکو! چه پسر خوبی از من ۴-۵ سال کوچيکتر بود ولی هيکلش از من هيکل گنده بزرگتر بود!! با مراااام! يه چی ميگم يه چی ميشنوی. همون روز اول که رفتم مامانه گفت اين پسرم يه مشکلی داره کامپيوترش بيا ببين!! نميدونم چی شد! بعد از اینکه یه خرده باهاش ور رفتم درست شد! ديگه از اون به بعد شد که يا اون خونه ما بود يا من اونور! منم که اونموقعها انگليسيم مثل حالا نبود تته پته کنم!!! خيلی بدتر بود! چقدر توپوق ناجور زدم! همون شب اول تو اون سرمای اوايل دی و اولين برخورد که گفتم هپی کريسمس!!!اونی که از ۱۰ سالگی هی به خودم ميگفتم خيلی ضايعست يه همچين اشتباهی کنه! تازه بدتر از همه! بدترين سوتی که تو عمرم دادم!!! اين بود که هر وقت غذا مياوردن و من ميخوردم و سير ميشدم ميگفتم: تنک يو وری ماچ! آی ام فد آپ !!!!!!! حالا من احمق به جای آی ام فول، ميخواستم کلمه يه خرده قلمبه تری بگم! نگو تو اون جزوه ای که نوشته بودم فد آپ به معنی سير شدن!! منظور يه چيز ديگه است!!!خلاصه هر دفعه ياد اون موقعها ميافتم که اين طفلکا! چه جوری بعد گفتن اين کلمه ها هاج و واج ميموندن و منو نگاه ميکردن!!! بعد چند سال از خجالت آب ميشم!!!خلاصه که اين خانم اون سرياله خيلی شبيه مامان مارکو که آخرشم اسمشو نتونستم بفهمم چيه ؟ لوينسکی؟ هلینسکی ؟ .... اميدوارم يه روزی دوباره بتونم پیداشون کنم
نظرات