یکی بود یکی نبود، توی یک تله کابین یه پیر مرد نشسته بود، همهء موهاش سفید، تو دصتش دو تا باتون، اسکیهاش مارک فیشر، توی جیبش یه موبایل، یه موبایل نوکیا...داشت واسم قصه میگفت، قصه ایران رو با عشق زیاد... اون میگفت: " عشق من ایرانه !این کوهاش ، جنگلاش ، کویراش، همشون ماله منه! کشورای همسایه، اروپا آمریکا هیچکدوم ایرون نمیشن!" حق داره ! راست میگه.......ولی ایران اون با ایران من خیلی فرق داره!........اون پیرمرد دنیا دیده به یه پسر 17-18ساله میگفت:" بین نسل ما و نسل شما ، یه نسل میانی بود همونایی که با کفش پاره رفتن جبهه و ایران رو نگه داشتن! شاید بعضیها مثل ما باهاشون موافق نبودیم ولی اونا این کار رو کردن....اون نسل از نسل ما قویتر بود. از مایی که جنگیدیم و انقلاب کردیم قویتر بودن و شما هم از اونا قویترین خیلی کارها کردین و خیلی کارها خواهید کرد ، قدر خودتون رو بدونین. از 100 سال ÷یش که میرزا رضای کرمانی اولین تیر آزادی رو به رضا شاه شلیک کرد تا الان ، خیلی کارا واسه آزادی ایران شده و فکر میکنم ایران دست نا مادری رسیده ...ما هم جوون بودم و توی شور جوونی واسه آزادی مبارزه کردیم و من فکر نمیکنم مثل مادرهایی که از شدت علاقه ناخواسته بچهشون رو به کشتن میدن( نوزاد رو اینقدر توی نعنو محکم تکون میدن که بچه ببر میگرده و میمیره) ما هم این کارو کردیم، نمیدونم. حالا تو تاریخ مینویسن ، 100 سال 200 سال بعد مینویسن که نتیجه اش چی بوده.. عباس عبدیهایی که سفارت آمریکا رو گرفتن و مدارکی که به دست آوردن الان کجا هستن و چرا ؟ اونها فهمیدن که اون خشونت اولیه درست نبوده و ...."که تلفن موبایلش زنگ میزنه و ظاهرا" 2 تا از واحدهای برجش رو معامله کرد. بعدش پسره پرسید:"اما آخه ما که جوونی نکردیم و کسی همکه جوونی نکنه نمیتونه جوونی رو منتقل کنه و چون جوونی هم مهمترین دوران زندگیه ، نسل بعدی خیلی بد از آب در میان" پیرمرد جواب داد :"بله درسته ! آدم فکر میکنه بهترین دوران بعد 25 سالگیه ولی وقتی به این سنها میرسه میبینه بهترین دوران خوشی رو بین 16 تا 24-25 داشته! و الان هم فرهنگ ایرانی عوض شده ، اون مقع جوونا هر چی بیرون داشتن رو الان شماها بردین توی خونه ها و سن دخترهای الان با اون موقع فرق کرده و ......" درب تله کابین باز میشه و همه پیاده میشیم و شروع به اسکی کردن میکنیم.
پستهای معروف از این وبلاگ
چرا نداره اینجا ایرانه دیگه
چندین ماه از کار و زندگی موندن و تمرین کردن چندین میلیون خرج کردن چندین روز دوندگی برای کسب مجوز، آخرش که چی؟ دل مردم رو شادکردن مگه چه گناهی داره؟ تازه هیچ سر و صدایی هم نداشت، نه تو بوق و کرنا شد نه خیلی روش مانور داده شد ولی با این حال همه بلیطها فروخته شد ولی 2 روز مونده به کنسرت مدیر سالنی که اجاره شده بود طی تماسی تهدید شدنش به مرگ را اعلام میکنه و تمام مسائلی که بالا گفته شد رو هوا! البته خوب وزارت ارشاد خیلی کار بزری کرد که مجوز رو تا آخرین لحظه لغو نکرد و تهدید به مرگ شدن آقای مدیر سالن هم همچون یک مسئله عادی شنیده شد و همه در جواب این سوال که آخه چرا و به چه دلیل میشنیدن خوب ایرانه دیگه! ای ایران ای خاکت سرچشم هنر! ای خاکت بر سر همه ضد هنر
گذر عمر
گذر عمر چه زود ما کودکيها را سفر کرديم سر زنگ و کلاس ِ درس، چه آتشها به پا کرديم؟ در اين دوران، چه دوستيها بنا کرديم چه بازيها و ورزشها چه آشتيها پس از قهرها... دلم تـنگه براي بچگيها مون ـــ . چه حيف، حتي جواني را گذر کرديم چه دلهايي که بستيم و به اميدش فنا گشتيم چه عشقهايي که سوزانديم و دلها را ز خود رانديم هدر رفتيم، هدر داديم ... . بسي دوستان سفر کردند رهايي را وطن گفتند بسي ديگر براي زندگی با يار خانهءي عشقی بنا کردند . به چه روزي اميد بستيم؟! ز چه روزي گذر کرديم؟! به جز چند خاطرات خوش دگر کسب چه ها کرديم؟! . چه سود از عمر بي حاصل چه سود از اين دل عاشق June 06, 2008
نظرات