نامه به مصطفي رحماندوست
سلام شاعر روزهاي كودكيمء ميخوام واست ساده بگمء ساده بنويسمء مثل شعرهاي خودت. اولش بگم كه امشب تكه روزنامه هاي قديمي كه جلوم روي ميز افتاده بود رو ورق ميزدم كه تو رو ديدم. توي عنوان مقاله دنبال تو مي گشتم كه مدير سايت رو خوندم! دروغ چرا؟ تا قبر آآآآ.. باوورم نشد. بعد كه دقيقترو مطلبو خوندم و گفتم دمت گرم! دست مريزاد. بد مطلبي نبود راجع به چت كردن بود . راستشو بخواي همشون به نظرم جوجه چتر بودن !!! عمرا" هيچكدومشون 16 ساعت پيوسته پاي كامپيوتر چت نكرده بود!!! نه اينكه من ادعا كنم كه اينكارو كردم! نه! ولي خوب يك همچين افرادي طرف چتم بودند. ادعام نميشه ء ميدونم كه خيليها يدشون از من طولانيتره ولي خوب ما هم بعله! سال 74 با اينترنت شروع به كار كردم. اون موقع مثل حالا نيود.به جاي مسنجرها ء بي.بي.اس هاي داخلي بودن كه توش يه سري دانشجو و دانش آموز كانكت ميشدن و حال ميكردن! حالا اين حال نه وقت گذروندن بودء نه تلف كردن بود و نه ازش استفاده كردن! ولي همش هم بود و مهمتر از اينا تجربه كردن بود.منم معتادش شده بودم. از زمان 4 خط تلفن داشتنش و مجاني بودنش تا 130 خطيش. با هر كي هم بخواي چت كردم . با آدمهاي مختلفي هم آشنا شدم. از هر جنس و نوع و طبقه و عقيده. راستش پارسال ديگه به كل گذاشتيمش كنار. ديگه متقاعد شدم كه دوران بي.بي.اس. تو ايران به سر اومده و به قول بچه ها گفتني! اينترنت رو انحصاري كرديم. از اولشم از چت روم بدم ميومد . اسولا توي بحثهاي دسته جمعي و گفتاري رو در رو موفق نيستم. مال كم رو بودنمه. بيشتر دوست دارم توي بحثهاي كتبي شركت كنم. شايدم از مهمترين دليلهاي علاقه من به مسنجرها همين باشه . همه ميگن تو اصلا اوني نيستي كه توي چت هستيء نه اينكه سنم و جنسم و خودم رو عوض كرده باشمء نه! فكر كنم راستم بگن.من توي نوشته هام خيلي صميميتر به نظر ميام.....به هر حال اون مصاحبه به نظرم كافي و جامع و كامل نبود! فقط باعث شد كه من تو ( ظاهرا" بايد براي استفاده ازضمير منفصل دوم شخص مفرد از مخاصب اجازه گرفت؟! وگرنه جمع ميبندش!! اگه شمام عقيدتون اينجوريه و دوست ندارين ء تو رو شما در نظر بگيرين) رو پيدا كنم.لاي تكه روزنامه هاي قديمي كه جلوم روي ميز افتاده بود.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آخه چرا میپرسی چه مرگمه؟

چرا نداره اینجا ایرانه دیگه

گذر عمر