خوب بازم با كلي تاخير ميخوام يه چيزى بنويسم! نميدونم تا حالا كسي يه همچين وبلاگي ديده يا نه! اين شايد ماهنامه باشه! يا بهتره بگم گاه نامه! بگذريم... نوشته قبلي رو وقتي نوشتم كه هنوز فرهاد زنده بود!!! روحش شاد!!! نميدونم! حس خوبي نبود! ... اينكه يه روز بفهمي تاثيرگذارترين خواننده ات مريضه! بعدش تا بياي باهاش درد دل كني! به خيال باطل و محال جواب دادنش mail box ت رو چك كني.. ببيني همه دارن از مرده اش حرف ميزنن!!! از خودم پرسيدم اگه ديروز اين نامه رو واشس نمينوشتم ء ممكن بود الان زنده بود! من صداش ء طرز خوندنش و شعرهايي رو كه ميخوند خيلي دوست داشتم! ...فقط اي كاش به قول سعيد راد به خودش رحم ميكرد!....بالاخره در شنهاي تابستان زندگي را بدرورد گفت!....و شايد تولدي ديگر براي آوازهايش!
پستهای معروف از این وبلاگ
چرا نداره اینجا ایرانه دیگه
چندین ماه از کار و زندگی موندن و تمرین کردن چندین میلیون خرج کردن چندین روز دوندگی برای کسب مجوز، آخرش که چی؟ دل مردم رو شادکردن مگه چه گناهی داره؟ تازه هیچ سر و صدایی هم نداشت، نه تو بوق و کرنا شد نه خیلی روش مانور داده شد ولی با این حال همه بلیطها فروخته شد ولی 2 روز مونده به کنسرت مدیر سالنی که اجاره شده بود طی تماسی تهدید شدنش به مرگ را اعلام میکنه و تمام مسائلی که بالا گفته شد رو هوا! البته خوب وزارت ارشاد خیلی کار بزری کرد که مجوز رو تا آخرین لحظه لغو نکرد و تهدید به مرگ شدن آقای مدیر سالن هم همچون یک مسئله عادی شنیده شد و همه در جواب این سوال که آخه چرا و به چه دلیل میشنیدن خوب ایرانه دیگه! ای ایران ای خاکت سرچشم هنر! ای خاکت بر سر همه ضد هنر
گذر عمر
گذر عمر چه زود ما کودکيها را سفر کرديم سر زنگ و کلاس ِ درس، چه آتشها به پا کرديم؟ در اين دوران، چه دوستيها بنا کرديم چه بازيها و ورزشها چه آشتيها پس از قهرها... دلم تـنگه براي بچگيها مون ـــ . چه حيف، حتي جواني را گذر کرديم چه دلهايي که بستيم و به اميدش فنا گشتيم چه عشقهايي که سوزانديم و دلها را ز خود رانديم هدر رفتيم، هدر داديم ... . بسي دوستان سفر کردند رهايي را وطن گفتند بسي ديگر براي زندگی با يار خانهءي عشقی بنا کردند . به چه روزي اميد بستيم؟! ز چه روزي گذر کرديم؟! به جز چند خاطرات خوش دگر کسب چه ها کرديم؟! . چه سود از عمر بي حاصل چه سود از اين دل عاشق June 06, 2008
نظرات