امشب داييم باز افتاده بود رو دنده خاطره تعريف كردن و حرف زدن. معمولا 10 سال يه بار اين اتفاق ميوفته و من تو اين ستم براي بار دوم بود كه پاي صحبتهاي شيرينش مينشستم. صحبت از زن گرفتن شد كه گفت سن كه بره بالا خيلي سخت ميشه و من اگه اون دختره ملاك تجريشي رو ميگرفتم الان وضعم اين بود يا اگه اون خانوم دكتر شمالي رو كه كلي خاطر خواهم شده بود رو گرفته بودم ....... 10 سال پيش هم نمونه هاي ديگه دختر بازيهاش رو گفته بود. بعدم كه سوالا شروع شد كه اون دختر آلمانيه رو چرا نگرفتي وتو جواب گفت: اون نخواست بياد ايران. وتو جواب اين شوال كه پس چرا اومدي ايران گفت خريت! دوسش دارم خيلي مرد خوبيه . به كار هيچكس كاري نداره. كارهاي روتين خودش رو ميكنه به قول خودش از هر نوع لباس يه چمدون داره ولي فوقش 6 دست لباس تو كل سال بپوشه. ميگفت قبل از اينكه بره آلمان سال چهل و خورده از بهترين پيرهن فروشي تهرون تو نادري يه پراهن خيلي گرون خريده با مارك 3 كله . هنوز باز نكرده كه بپوشدش! چه برسه به او پالتوها ء پيرهنا ء شلواراء يا اون 10-20 جفت كفش نو! اصلا تو وجود اين مرد دروغ و پنهانكاري نيست. بعضي مواقع خيلي درد ميكشه نميدونم زخم معده داره چي داره ؟... ولي دكتر برو نيست. فقط دكترهاي دوران دانشجويي آلمانشو قبول داره! بگذريم ميگفت كه چه جوري با قطار رفت كيلن آلمان و اونجا خونه يه زن و شوهر آلماني كه دخترشون تو ايران عروس شده بود رفته بود و بعد 2 هفته ديده بود كار اون نيست اونجا درس خوندن پا شده بود با يه اپل ركورد برگشت به ايران كه به اصرار پيرزنه واسه ديدن دخترش اون رو هم آورد. ميگفت توي اتريش موتور سوزونده و توي يه روستا يه موتور نويي يهش داده بودن و چه سربالايييها و جاده ها كه باهاش نرفته بود! انگار وقتي رسيده بود تهران خانواده فكر كرده بودن با اين پيرزنه عروسي كرده برگشته!! ... مامانم ميگفت اين پير زنه رفت توالت آفتابه به دست اومد بيرون كه اين چه جوري كار ميكنه!!! يا از داستاناي آفتابه بابام ميگفت يه دوستش توي انگليس نقشه آفتابه رو كشيده بود كه واسش بسازن اونام تو پر ساخته بودنش...از آفتابه بگذريم!... خلاصه ظاهرا به اصرار برادر بزرگترش برميگرده آلمانؤ اين دفعه يه شهر ديگه و تاپ استودنت شدناش بعدشم عاشق شدنش و همه فاميل هم رفتن سرش خراب شدن و حرف مفت به دختره زدن كه اين مامانش تو ايران حجاب داره و تورو قبول نميكنه و بعدشم تصادف وحشتناك تو اتوبان كه مامان ميگه به خاطر سوء تفاهم دست به سر كردن دختره بوده!! نميدونم به هرحال كه بعدش نميتونه درسشو تموم كنه! الهام تو آلمان ميمونه!و انگار موقعي كه توي رستوران يا بار دانشگاه كار ميكرده با رودي فولر و هم تيميهاي اون موقعش كه ميومدن واسه تمين دوست ميشه و .. خلاصه برميگردوننش ايران!
تقريبا يه چند روز قبل تولد من! اين همه بلاها كم نبود.يكي از چمدوناش هم گم شد. الان هم كه الانه همه چي رو آلمان ميبينه! نميدونم با حداقل حقوق يه شركت و ميچرخونه! ميشناسم داييمو ميدونم اگه بياد از اون شركت بيرون بايد برن 7-8 نفر استخدام كنن! فقط اونجا يه كاري نميكنه ء اونم دودوزه بازي و كلك و الكي حرف زدن! خلاصه كه دوسش دارم حتي وقت اخبارهاي تلويزيون كه هيچ كانال ديگه رو نميشه ديد!
تقريبا يه چند روز قبل تولد من! اين همه بلاها كم نبود.يكي از چمدوناش هم گم شد. الان هم كه الانه همه چي رو آلمان ميبينه! نميدونم با حداقل حقوق يه شركت و ميچرخونه! ميشناسم داييمو ميدونم اگه بياد از اون شركت بيرون بايد برن 7-8 نفر استخدام كنن! فقط اونجا يه كاري نميكنه ء اونم دودوزه بازي و كلك و الكي حرف زدن! خلاصه كه دوسش دارم حتي وقت اخبارهاي تلويزيون كه هيچ كانال ديگه رو نميشه ديد!
نظرات