اين نامه زير رو توي سايت پندار واسه فرهاد نوشتم ، راستش يه جورايي مطمئنم كه اون نميخونه! ولي مهم نيست


ياد اون روزا بخير ؛ روزاي خوندن تو ؛ من که يادم نمياد ؛ هر چي بود بابام ميگفت ؛ شعر جمعه ٍ گل يخ ؛ اشکها لبخندها بود و يک گل يخ ؛ خوندن بابام بود و خون جاي بارون چکيدن تو جمعه ها ؛

ياد اون روزا بخير ؛‌ روزاي بچگيام ؛ مامان ميگفت يه وقت نگي اشي مشي ؛ خطرناکه! سياسيه!‌ فراش باشي ميگيردت ٍ از مدرسه ميندازنت حلفدوني!

ياد اون روز هم بخير ؛ نوار خريدن مجاز! نوار وحدتو هديه دادم به پدرم؛
بعد از اون نوار برفت رو ٍتوي روزنامه ديدم ؛ دومين نوارمو از تو مغازه ها خريدم ؛ عکستم ساعتها ديدم ؛ يه مرد بود ٍ يه مرد ؛ عمگين بود و خسته ٍ‌ تنهاي تنها... ؛

شعر جمعه ؛ هنگ تو ؛ صداي خسته من ؛ هواي گرفتهء تند خيابونهاي شهر ؛ قدم نا متعادل پدر کنار من ؛ با هنگ تو تنهاييمو در ميکنم ؛ با پدرم جمعه رو فرياد ميکنم : جمعه ها سرنمياد/نفسم در نمياد/کاش ميبستم چشامو/اين ازم بر نميييييييييييييييييييااااااااااااااااد/ ؛
در همين موقع نگاههاي عابران گذر متوجه پسر و پدري ميشوند که بالبخندي حاکي از خرد دانستن سخره گران ميگويند: داره از ابر سياه خون ميچکه وووو
همچون اين لحظه که به عشقت تحمل ميکنم هر آنکه نخواهد بفهمد



صدايت و آوازت تا آخر مرا ياري خواهند داد بي آنکه خود بخواهي يا حتي بخواني

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

اون کیه

چرا نداره اینجا ایرانه دیگه