خيلي وقته به اين نتيجه رسيدم كه نخير ! كار من نيست ! نميشه! من از اوناش نيستم! آخه ميدوني من نوشته هام رو وقتي مينويسم كه حس نوشتنم بياد يا چطور بگم ؟ من بايد راحت ولو شم يه جا ، بي سرو صدا خودم هم يه حالت خلسه اي كه از خستگي روزانه بهم دست ميده ، داشته باشم اونوقت يه كاغذ بردارم و سياهش كنم! ايتجوري نشستن پاي كيبورد و يه نوشته از سر بازكني بنويسم رو دوست ندارم! البته اين تقصير گدي بود! اون به من گفت يه همچين چيزي هست اون كلي اين كارا رو ياد من داد دستش درد نكنه ولي مشكل از من بود! آره من اينكاره نبودم! ببين چند وقته چيز ننوشتم! با اين گرفتاريها! 8-9 ساعت كار كردن و 3-4 ساعتي در كل هفته دانشگاه رفتن و درس نخوندن و يه سري كارهاي توي خونه و تلويزيون! ديگه كامپيوترم رو هم ازم گرفته! امان ار روزگار!...
پستهای معروف از این وبلاگ
چرا نداره اینجا ایرانه دیگه
چندین ماه از کار و زندگی موندن و تمرین کردن چندین میلیون خرج کردن چندین روز دوندگی برای کسب مجوز، آخرش که چی؟ دل مردم رو شادکردن مگه چه گناهی داره؟ تازه هیچ سر و صدایی هم نداشت، نه تو بوق و کرنا شد نه خیلی روش مانور داده شد ولی با این حال همه بلیطها فروخته شد ولی 2 روز مونده به کنسرت مدیر سالنی که اجاره شده بود طی تماسی تهدید شدنش به مرگ را اعلام میکنه و تمام مسائلی که بالا گفته شد رو هوا! البته خوب وزارت ارشاد خیلی کار بزری کرد که مجوز رو تا آخرین لحظه لغو نکرد و تهدید به مرگ شدن آقای مدیر سالن هم همچون یک مسئله عادی شنیده شد و همه در جواب این سوال که آخه چرا و به چه دلیل میشنیدن خوب ایرانه دیگه! ای ایران ای خاکت سرچشم هنر! ای خاکت بر سر همه ضد هنر
گذر عمر
گذر عمر چه زود ما کودکيها را سفر کرديم سر زنگ و کلاس ِ درس، چه آتشها به پا کرديم؟ در اين دوران، چه دوستيها بنا کرديم چه بازيها و ورزشها چه آشتيها پس از قهرها... دلم تـنگه براي بچگيها مون ـــ . چه حيف، حتي جواني را گذر کرديم چه دلهايي که بستيم و به اميدش فنا گشتيم چه عشقهايي که سوزانديم و دلها را ز خود رانديم هدر رفتيم، هدر داديم ... . بسي دوستان سفر کردند رهايي را وطن گفتند بسي ديگر براي زندگی با يار خانهءي عشقی بنا کردند . به چه روزي اميد بستيم؟! ز چه روزي گذر کرديم؟! به جز چند خاطرات خوش دگر کسب چه ها کرديم؟! . چه سود از عمر بي حاصل چه سود از اين دل عاشق June 06, 2008
نظرات