بچه كه بودم فكر ميكردم كلي استعداد شعر و شاعرى دارم خودم رو هم تو آينده يه مهندس راه و ساختمان شاعر ميديدم! از 9-10 سالگى هم شروع به شعر گفتنن كردم با اين تك بيتى كه :" گرچه شعر گفتن ز من دور است آشنا شدن با شعر زود است" همين روند ادامه داشت تا اينكه از 3-4 سال پيش دارم ميبينم كه خيليها احساس شاعر بودن بهشون دست ميده و انصافا بعضيهاشونم شعرهاىخيلى قشنگى ميگن ، ولى واى به حال روزى كه يه سرى افراد مدعى چرت و پرت به هم ميبافن و ميگن . واسه همين منم يه مدتيه اصرارى به نوشتم شعر ندارم چون ميترسم افراد ديگه نظرشون راجه به شعر من خيلي بدتر باشه . واسه همين بعضي وقتها كه ديگه هيچ كارى نداشته باشم و به عبارتى حس شعر گفتن باشه يه ورق كاغذ برميدارم و اونو سياه ميكنم ، اونم فقط واسه دل خودم . نميدونم ولى بعضيها ممكنه فكر كنن اين ، از خسيسيم باشه. مهم نيست .
پستهای معروف از این وبلاگ
اون کیه
چرا نداره اینجا ایرانه دیگه
چندین ماه از کار و زندگی موندن و تمرین کردن چندین میلیون خرج کردن چندین روز دوندگی برای کسب مجوز، آخرش که چی؟ دل مردم رو شادکردن مگه چه گناهی داره؟ تازه هیچ سر و صدایی هم نداشت، نه تو بوق و کرنا شد نه خیلی روش مانور داده شد ولی با این حال همه بلیطها فروخته شد ولی 2 روز مونده به کنسرت مدیر سالنی که اجاره شده بود طی تماسی تهدید شدنش به مرگ را اعلام میکنه و تمام مسائلی که بالا گفته شد رو هوا! البته خوب وزارت ارشاد خیلی کار بزری کرد که مجوز رو تا آخرین لحظه لغو نکرد و تهدید به مرگ شدن آقای مدیر سالن هم همچون یک مسئله عادی شنیده شد و همه در جواب این سوال که آخه چرا و به چه دلیل میشنیدن خوب ایرانه دیگه! ای ایران ای خاکت سرچشم هنر! ای خاکت بر سر همه ضد هنر
نظرات